ميرحسين سلام، رفيق سبز سال نو مبارك.

يك سال پيش ، همين روزها ، نااميدتر از هر زمان بودم، اميد به آينده آنقدر سياه رنگ شده بود كه حتي در خيال خود كورسويي نمي ديدم.

خاتمي آمد، من خوشحال، پرنشاط. دوستش داشتم و با آمدنش دل مرا پر اميد ساخت، در تكاپوي معادلات انتخاباتي بودم كه تو آمدي و چقدر من سرد شدم و شايد سردتر از هميشه، سيد ما انصراف داد و من بي شك تصميم بر بي تفاوتي داشتم.

گذشت و گذشت به ارديبهشت ماه رسيد، كوش و تلاش تمامي بزرگان از همان سيد خودمان گرفته تا تاج زاده و همه و همه من را برآن داشت كه چرا همگان در ارديبهشت ماه نويد آمدن راستی و پاکی را مي دهند. كه با آمدن ميرحسين دروغ و تزوير رفتني است. من نيز با ارديبهشت بازگشتم و در كند و كاو انتخابات برآمدم. به اميد بازگشت آن كورسوي اميد تلاش ميكردم و چه روزها و شب هاي، استرس و هيجان در من قليان ميكرد و مرا از ايستادن باز ميداشت و تمام تلاش خود را به كار مي بردم براي تغيير عقايدي كه دروغ و تزوير در آن رسوخ كرده بود.

22 خرداد شد با بهترين دوستم به پاي صندوق راي رفتيم، خودمان را تحويل گرفتيم ، اداي سياست مدارها را در آورديم، از خودمان عكس گرفتيم، آمديم بيرون از مسجد و شروع به تحليل كرديم و هر كدام نويد پيروزي مي داديم و چه پيروزي دلچسبي.

آن روز داشت به پايان مي رسيد كه شما پيروزي ما و خودتان را اعلام كرديد و ما آسوده خيال دست به تلفن شديم و خبر رساني، اما ديري نپاييد كه كودتا كليد خورد و چه ناشيانه. همه جا بهت و حيرت حتي همان شهر كوچك و زادگاه من در بهت و حيرت فرو رفته بود. خبر ها از تهران به همه جا مي رسيد و مردم آشفته تر. بعد از ظهر 23 خرداد پيام تبريك رهبر جمهوري اسلامي و همان مهر تاييد انتخابات را شنيدم ولي انگار صور جنگ بود كه در گوشم زمزمه مي شد. چند روزي گذشت و 25 خرداد رقم خورد كه نه فشار رسانه اي و نه جمع آوري مردم به هر حيله و نيرنگي در آن نقشي نداشت. چنان حماسه اي رقم زد كه نياز به هيچ تريبون نماز جمعه اي نداشت تا بزرگش كنند و نياز به هيچ تحليل گر و هليكوپتري نداشت كه آرم شود بر گوشه كانال هاي تلوزيون، تا جاويدان شود. از فرداي آن روز در هر موتور جستجويي ، 25 خرداد را جستجو كردم معناي واقعي حماسه را دريافتم و تو آن روز آمدي.

خانواده ها عزادار شدند و تو آمدي.

به خانه هايشان ، تو آمدي.

نماز جمعه تيرماه شد و تو آمدي و نه در صف اول ، بلكه در بين مردم و همان گازهاي اشك آور

روز قدس شد و باز هم تو آمدي

13 آبان شد و  بهترين دوستان تو كه حماسه سازان آن روز بودند و حال در بند و زندان و باز هم تو آمدي

روز دانشجو شد و باز هم.

روز عاشورا شد و خواستند از تو زهر چشمي بگيرند كه اين راه را براي تو تنگ تر كنند و تو را داغدار كردند ولي باز هم تو آمدي.

22 بهمن شد و مه و خورشيد و فلك را بسيج كردند بر عليه تو و باز هم تو آمدي.

در تمامي اين روزها در بين مردم بودي و آن ها هيچ درنيافتند كه حضور در بين مردم نشانه قدرت است نه حضور با هلي كوپتر و چندين ماشين اسكورت.

و من هنوز همان ميرحسين قبل از انتخابات را مي بينم نه كمتر و نه بيشتر. تو هماني ، آرام ، متعادل ، باهوش و باوقار ، پاك و راستگو.

خواستم در پاك ترين روز ايرانيان بگويم:

ميرحسين سلام، رفيق سبز سال نو مبارك.

از امسال برای همیشه سفره‌ی مادرت سهراب ندارد …

سال 89 ، سال صبر و استقامت بر تمامي عزيزان مبارك باد.

سیر هست

سرکه هست

سیب هست

سمنو را خودش پخته

سماق و سنجد و سبزه را هم دارم می‌بینم

اما تو نیستی امسال یک سین کم است می‌بینی پسر؟

از امسال برای همیشه سفره‌ی مادرت سهراب ندارد …

آقاي نوري زاده، عشاق چشم و گوش بسته به چه كار آيد؟

مارس 20, 2010 انوشه سبز 6 دیدگاه

چند سال پيش كتاب سوناي زعفرانيه را خواندم، كتابي از دكتر عليرضا نوري زاده. خود را عالم بر تمامي اخبار ميدانستم، با تمام توان به دنبال بقيه كتاب ها رفتم، هرچه ممنوعه و غير ممنوعه بود يافتم و خواندم و خواندم.هر چه بيشتر ميخواندم به پوچي كتاب ها نزديكتر ميشدم ، از مستند فاصله ميگرفتم و به داستان نزديك تر، از شخصت هاي خيالي ، از سحر گرفته تا حاجي و …

خلاصه داستان هاي جالبي بود و گاف هاي بزرگ كه با چندبار خواني آنها يكي پس از ديگري رسوا مي شد براي من.هيچ گاه در اين كتاب ها سندي بر نوشته ها پيدا نكردم و فقط آمده بود فلان روز ،فلان ساعت و فلان كس ها ، كه در پشت پرده ها فلان حرف ها را شنيدند و صاف بر كف دست دكتر نوري زاده نهادند. تمامي حرف ها در اين كتب بدون هيچ شكي بيان شده است حتي انگار حقوق دان و ژورناليست راوي داستان اگر كمي حوصله به خرج مي داد ، نقش و نگار كاشي هاي سوناي زعفرانيه كه هيچ ، شايد رنگ لباس هاي زير آن ها را مو به مو بيان مي نمودند.

آقاي دكتر نوري زاده امشب 28 اسفند ماه از سر بي حوصلگي به voa رسيدم و گله هاي شما را شنيدم كه چرا از شما انتقاد ميكنند ، از شما و سناريوي سردار مدحي، كه سراسر مشكل فيلنامه نويسي دارد و همان سوال هميشگي براي من باقي اين كه چرا بالاترين شخص جمهوري اسلامي هنوز در هيچ كدام از داستان هاي شما نقش به سزايي ندارد. مدحي ها و سحر ها تا به كي؟

و تا به كي فقط براي شما و شما. نديدم مصاحبه شما را تا به حال با افرادي چون سفيران مستعفي نظام، به نظر شايد آن ها مستند تر به نظر رسند!؟

قسم حضرت عباستان را باور كنم يا خودكارتان را كه انگار گاه و بي گاه از جيب خارج مي شود و هر دم به طريقي كاغذي را باطله ميكند. امشب ناله شما را شنيدم كه گفتيد:

عاشق جنبش سبز هستيد و اين حرف هاي بيهوده شما را مايوس نمي سازد.

دكتر عزير، آقاي نوري زاده، عشاق چشم و گوش بسته به چه كار آيد؟ حتما شنيده ايد كه دشمن دانا از دوست نادان بهتر است.

دكتر ماجراجوي جنبش سبز، اگر يك هفته به بالاترين دسترسي نداشته باشي در جمعه شب با آن زبان شيرين و فن بيان شيوايت چه براي ما خواهي داشت.

اي كاش به همان اندازه كه داستان سرايي ميكنيد كمي هم خاطره نگاري ميكرديد. به ياد داريد چگونه شاه سابق و شاهپور بختيار را در روزنامه اطلاعات منجي ايران خوانديد و چندي بعد شعري به چه وسعت در مدح آيت الله خميني سروديد و در مدت زماني كوتاه شاه و وليعد سابق را دزد و غارتگر ايران و وزير آموزش و پرورش آن زمان را بانو مخدره ناميديد و ديري نپاييد ،بعد از 13 آبان همان روز ها جايگاه خود را مستحكم نديديد و باز رهسپار لندن گشتيد و فراموش نمي كنم كه در 13 آبان امسال در برنامه تان از دادن لقب چريك پير به مهندس بهزاد نبوي چگونه بر آشفته شده بوديد.

ورق باز هم برگشت، اين بار جمهوري خجسته اسلامي ( جمهوري الهي اسلامي ايران)  شما تبديل شد به رژيم مطلقه فقيه از زبان شما و باز نامه نگاشتيد به شاه سابق ايران كه استراتژي خبررساني و راديو را پيش بگيرد.

آقاي نوري زاده عزيز شايد اگر از همان ابتدا راه خود را با چشماني بازتر جستجو ميكردين ، اين روزگار حال شما و ما نبود كه عوام به پاي صحبت هاي شما بنشينند و به اين دليل كه صحبت هاي شما از جعبه جادويي پخش مي شود ، آن را سند بدانند. شايد روزنامه نگار دايره جنايي مي شديد و اين ماجراجوييتان را در آن جا خرج ميكرديد. دوست عزيز شما راه جمهوري اسلامي را پيش گرفته ايد كه هركس از شما انتقاد ميكند ، فرياد بر مي آوريد كه آب به آسياب دشمن مي ريزد.

در كلام آخر ما نه به دنبال اسب تروا مي دويم و نه به دنبال آدرس اتو مهدي و سوناي زعفرانيه.

در پايان دعوت ميكنم شما را به خواندن  كارنامه دكتر عليرضا نوري زاده به قلم دكتر عبدالعلي معصومي

شعر نوروز در زمستان براي اسيران سبز

اين روز ها مدام شعري از شاملو در گوشم زمزمه مي شود براي اسيران سبز.

نوروز،بي‌گندم ِ سبز و سفره مي‌آيد.

سالی
نوروز
بی‌چلچله بی‌بنفشه می‌آید،
بی‌جنبشِ سردِ برگِ نارنج بر آب
بی گردشِ مُرغانه‌ی رنگین بر آینه.

سالی
نوروز
بی‌گندمِ سبز و سفره می‌آید،
بی‌پیغامِ خموشِ ماهی از تُنگِ بلور
بی‌رقصِ عفیفِ شعله در مردنگی.

سالی
نوروز
همراهِ به‌درکوبی‌ مردانی
سنگینی‌ بارِ سال‌هاشان بر دوش:
تا لاله‌ی سوخته به یاد آرد باز
نامِ ممنوع‌اش را
و تاقچه‌ی گناه
دیگر بار
با احساسِ کتاب‌های ممنوع
تقدیس شود.

در معبرِ قتلِ عام
شمع‌های خاطره افروخته خواهد شد.
دروازه‌های بسته
به‌ناگاه
فراز خواهد شد
دستانِ اشتیاق
از دریچه‌ها دراز خواهد شد
لبانِ فراموشی
به خنده باز خواهد شد
و بهار
در معبری از غریو
تا شهرِ خسته
پیش‌باز خواهد شد.

سالی
آری
بی‌گاهان
نوروز
چنین
آغاز خواهد شد.

نوروزِ ۱۳۵۶ – شاملو

واکنش دکتر ملکی در برابر اتهام محاربه.

امروز وقتي مصاحبه با فرزند دكتر ملكي را خواندم و واکنش دکتر ملکی را برابر اتهام محاربه خواندم به اوج قدرت جنبش سبز ايمان آوردم.

دكتر ملكي، اين آزاد مرد بزرگ در واكنش به اتهام محاربه چنين زيبا و شيوا گفت:

صدها گل سرخ و یک گل نصرانی

ما را ز سر بریده میترسانی

گر ما ز سر بریده می ترسیدیم

در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم

دسته‌ها:جنبش سبز, سياست

دزد که از دزد بدزدد،مي شود شاه دزد.

مار از پونه بدش مياد، در لونه اش سبز ميشه!

امروز صبح  وقتي ياهو را باز كردم  و مواجه شدم با :

Ahmadinejad: Sept. 11 attacks a ‘big lie

ولي ديگه متعجب نشدم ، ما عادت داريم به اين جريانات. از جلوگيري آمريكا از ظهور امام زمان گرفته تا سلام كودك اسپانياي به زبان اسپانيولي به دكتر دوست داشتني ما و بعد از آن هاله نور و حال دروغ خواندن يازده سپتامبر.

آخه مگه آيت الله مصباح نبود كه مي گفت آيات قرآن خبر از چنين رخدادي داده بود*، دكترجون تو ديگه چرا، يعني تو هم به جرگه متمردين از آيت الله مصباح يزدي پيوستي؟

با خودم گفتم به قول دوستمون “مملكته داريم“.

اما سوالي برايم پيش آمد و اينكه” دزد که از دزد بدزدد،مي شود شاه دزد”، اما دروغگو كه قصد برملا ساختن دروغي را داشته باشد، چه خوانده مي شود؟

شايد تنها بتوان گفت دكتر محمود احمدي نژاد متخصص هاله نور و تكذيب.


پاورقي:

*در رابطه با آيات قرآن و 11 سپتامبر