وقت حساب است، همه هستيم، 22خرداد، قرارمان همان آزادي، اما پيش از آن، هر شب «خدا بزرگ است» «الله اکبر».
باز هواي وطنم، باز شوق سبزشدن و سبز ماندن، باز ذوق افسانه ساختن و باز اميد اسطوره شدن در دلم جان گرفت.
باز هواي وطنم آرزوست.
خيمه به طوفان زدنم آرزوست.
آنچه مقدس است مبارزه است ولي ناگزير نيست اما آنچه ناگزير است گذران زندگيست اما در اين ميان همراه هميشگي اميد است و بس. در تنگناي دلمردگي زندگي انگار تنها با چراغ اميد توان پيشروي هست، در آن جا آدمي باز جان مي گيرد و قصد ادامه اين راه بي برگشت مي کند. اين راه مقدس است چون گره خورده با رهايي است و پاک است چرا که پاکترين قربانيان را داشته است.
ندا، سهراب،اشکان، محمد، محسن و ديگر عزيزان، يادگاران ترانه هاي شورانگيز اين راه اند، ترانه هايي که با خون دل بر دفتر روزگار، بر سربرگ رهايي نگاشته شده اند و اينک ما، اين ارکسترال بي شمار و اين راهبران توانا با مدادي سبز و چوبي در دست، ترانه اين ساز را همسان مي خوانيم، همه از پي برابري مي آييم و پير و جوان هم صدا مي شويم.
دنياديده گان باز با همان چشم اميد، خردها را جان مي بخشند و زمزمه مي کنند «خدا بزرگ است» و ما با نداي جان از دل آه مي کشيم «الله اکبر». مي دانم اگر ندا، سهراب و ديگر يادگاران اين ترانه شورانگيز بودند همراه با اين ارکسترال بيشمارگان بودند چرا که خود خالق اين ترانه اند. آنا از پي افسانه ساختن ترانه رهايي سرودند و خود افسانه گشتند. آري اگر بودند باز فرياد مي کشيدند «الله اکبر»، اين بود ترانه شبهاي ما.
آري «خدا بزرگ است»، بزرگتر از آن که در سلاخ خانه پاستور يا آن دخمه مرمرين بتوان پنهانش کرد، بزرگتر از ان که در دخمه فقيهان بگنجد. بي گمان خدا سبز است، اگر چنين نبود اين گونه زرد رنگان از براي سياه ساختنش بر نمي آمدند.
آري خدا سبز است و در پي رهايي و آزادي است. آري خدا سبز است و در پيچ حلقوم » ولا الضالين» درگير نيست، اينان از پي به بند کشيدن خدا برآمده اند، مگر خدا هم انحصاري مي شود؟
اما اينک آخر زمان، اين ما، اين خدا و اين شما.
وقت حساب است، همه هستيم، 22خرداد، قرارمان همان آزادي، اما پيش از آن، هر شب «خدا بزرگ است» «الله اکبر».

ترفند نوین ارتش سایبری برای مسدود کردن پروفایل فعالین فیسبوک
در دنیای امروز شبکه های اجتماعی نقش مؤثر و عمدهای را در امر ارتباطات اجتماعی بر عهده دارند. شبکههای مختلف و با تواناییها و کاراییهای متنوعی همچون: اورکات، توییتر، فرندفید، مای اسپیس و فیس بوک.
در ایران اما نقش این شبکههای مجازی به دلیل محدودیت هایی که در امر ارتباطات و آزادی مطبوعات و رادیو تلویزیون وجود دارد، بسیار پر رنگ تر و مفیدتر است. به طوری که شاهد بودیم در ماه های پیش از انتخابات ۸۸ و حوادث یک سال پس از آن، سایت فیس بوک توانست جایگاه رفیعی را در بین همه شبکه های اجتماعی در انتقال اخبار، ویدئوها و عکس ها تصاحب کند و عملاً تبدیل شود به مهمترین شبکۀ اجتماعی و پل ارتباطی میان معترضان به نتایج انتخابات.
تیم سایبری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که پیش از این شرح وظایف دیگری داشت، مسئولیت شناسایی فعالین فیس بوک را برعهده گرفت و همین امر باعث شد نیروی بیشتری را جذب کند. وظیفۀ این نیروها ایجاد پروفایل های جدید و با عناوین و شعارهای سبز بود که بتوانند به راحتی میان معترضان نفوذ کنند.
شرح وظایف این عده به شرح زیر است:
۱) ساختن پروفایل تازه و (اد) کردن فعالین عرصۀ فیس بوک علی الخصوص چهره های شناخته شده و برخی افرادی که مواضع تندتری دارند.
۲) شناسایی در درازمدت و گاهی اوقات دادن پیشنهاد دوستی و ارتباط های زیرزمینی برای فعالیت های سیاسی تحت عنوان اینکه: باید خود ما دست به کار شویم و به رهبران جنبش نباید دلخوش بود که به منظور شناسایی فرد مورد نظر صورت می گیرد و ایراد این کار این است که معترضین ممکن است در مدت کوتاهی هویت اصلی خود را فاش کنند و قربانی شوند.
۳) چت کردن های اتفاقی و رندوم و پرسیدن سؤال های ساده ای همچون: تو کجایی؟ چند سالته؟ دانشجویی؟ در این گونه موارد این افراد اصرار دارند وانمود کنند که هدفشان از پرسیدن این سؤالات صرفاً کنجکاویست و حتی ممکن است در صورت طفره رفتن شما به راحتی از ادامۀ چت منصرف شوند.
۴) کامنت دادن به مطالب افراد یا گروه ها به قصد ایجاد تشنج و یأس از ادامۀ مبارزه
در این گونه موارد با نوشتن کامنت هایی اغلب افراطی و گاهی اوقات ضد دین سعی می کنند اختلاف افکنی کنند. گاه فردی یا جریانی را زیر سؤال می برند، گاه حرف های غیر واقعی و غیر مستندی را از گذشتۀ افراد شاخص بازگو می کنند، گاه یک نویسنده ، یک کارتونیست و یا یک فعال سیاسی را بی مهابا به سازمان های جاسوسی مرتبط و او را متهم به مزدوری می کنند. هدف از همۀ این کارها ایجاد التهاب و جنگ روانی بین معترضان است.
۵) انتشار نوتها و متنهای خبری
نکتۀ جالب در این بخش این است که اخبار یا مطالب به اصطلاح آگاهی دهنده را طوری مطرح می کنند که خواننده را دچار شک می کند، یعنی ضمن اینکه عده ای این متن ها را باور می کنند، عده ای نیز به آنها شک می برند و این باعث می شود در برخی موارد حتی اگر خبر راست و حقیقی هم باشد نسبت به صحت خبر تردید کنند. آنها در این شیوه، هم خبرهای راست و هم خبرهای دروغ را منتشر می کنند تا خوانندگان نگاهی تردیدآمیز نسبت به کل اخبار فیس بوک پیدا کنند. این همان بلائی است که بر سر سایت بالاترین نیز آمده است.
۶) انتشار عکس ها و ویدئوهای خلاف واقع و دروغین
بهترین مثال این مورد در بخش عکس، همان عکس قمه زنی دخترعرب در روز عاشورا بود که به طور گسترده در فیسبوک منتشر و عنوان شد که این دختر توسط عوامل بسیج و نیروی انتظامی مجروح شده و یا در مورد ویدئو می توان به ویدئویی اشاره کرد که در روز کارگر و تحت عنوان اعتصاب تاکسیرانان و عدم سوار کردن مسافرمنتشر شده بود که با دیدن خود فیلم متوجه می شدیم که رانندگان با صدای بلند طلب مسافر می کنند.
اما روش جدیدی به ذهن تیم سایبری سپاه که در محل سفارت آمریکا در تهران مستقر هستند رسیده، ارسال گزارش تخلف از فعالین(ریپورت کردن) به فیس بوک می باشد. در این روش ضمن شناسایی فعالین عرصۀ فیس بوک، پروفایل شخصی آنان را تحت عناوینی چون انتشار عکس های مستهجن و پورنوگرافی گزارش می دهند. متأسفانه فیس بوک هم بدون کوچکترین بررسی، آن پروفایل ها را مسدود (disable) میکند.
این اتفاقیست که حدوداً ده روز پیش برای خود من پیش آمده و پروفایل خودم را بنا به گزارشات دروغ از دست داده ام. البته جای شکر دارد که این دوستان نمی توانند به اطلاعات پروفایل دسترسی پیدا کنند و فقط با گزارش تخلف می توانند آنها را توسط خود فیس بوک مسدود و غیرفعال کنند.
با توجه به اینکه فیس بوک اهمیت ویژه ای برای جنبش اعتراضی مردم ایران دارد و مهمترین ابزار ارتباطی مردم است، تکرار این گونه اقدامات تا حدی فاجعه بار است زیرا هر روز شاهد این خواهیم بود که تعدادی از دوستانمان حذف شوند. جالب تر اینکه پس از شروع این گزارشات تخلف و مسدود شدن پروفایل ها، یک نوت که در بخش 5 اشاره کردم از طرف خود آنها منتشر شده که حاوی نکات امنیتی برای کاربران فیس بوک است. آنها در این نوت توصیه می کنند اگر دوستانتان مدتی نبودند و با همان اسم و مشخصات با پروفایل جدیدی شما را (add) کردند بدانید آنها هکر هستند و قصد دارند اطلاعات شما را بربایند!
در این متن حتی توصیه می شود که این کاربر جدید را بدون معطلی (block) کنید.
دوستان عزیز، متأسفانه حرکتی را آغاز کردهاند که به زودی به قطع رابطۀ همۀ ما با هم منجر خواهد شد و متأسفانه با روند موجود به تدریج و به علت گزارشات تخلف، یکی یکی مسدود خواهیم شد. راه های متعددی برای جلوگیری از این امر به ذهن می رسد از جمله نوشتن نامه دسته جمعی خطاب به مسئولان فیس بوک، ولی شاید بهترین و مؤثرترین راه ، ملاقات حضوری فعالان جنبش با مقامات و مدیران فیس بوک باشد.
این دیدار و توضیح و شرح واقعه شاید کمک مهمی به آگاه شدن فیس بوک از عاقبت مسدود کردن های پیاپی کاربرانش در ایران بکند.
http://www.khodnevis.org/persian/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D8%A7/7036-اقدام-جديد-تيم-سايبري-سپاه؛-مسدود-کردن-پروفايل-فعالين-فيس-بوک.html
نامه ای به سید حسن خمینی و سیادت سیلی خورده اش ( محمد نوریزاد )
………. پیشنهاد میکنم فیلم بازجویی از همسر سعید امامی را تماشا کنی تا به حال “فعلی” مأمورانی که اسم خود را سربازان گمنام امام زمان گذاردهاند، دست یابی. من پس از دیدن این فیلم از خود پرسیدم: اگر یک روز از تو میپرسیدند انقلاب اسلامی موردعلاقۀ تو یک روزی به جایی خواهد رسید که به اسم جمهوریاسلامی از یک بانو با چنین الفاظی بازجوئی خواهد شد، آیا باز راضی به انقلاب و برچیدن رژیم شاه بودی؟ با اطمینان به خود پاسخ دادم: هرگز!……..
———————————————————————————
بسم الله الرحمن الرحیم
به سید حسن خمینی عزیز و سیادت سیلی خوردهاش
سید عزیز، رفتاری که با تو بر سر مزار جدت امام خمینی(ره) صورت گرفت، تقاص بدیهی رفتار خود ماست با مردمان بیپناهمان. ما به مردمی که از ظلم، از فساد، از پلیدی و تبعیض به تنگآمده بودند، وعده دادیم که: اگر به نظام اسلامی ما، “آری” بگویید، ما افقهای روشنی از آزادی و درستی و ایمان و عدل را به روی شما خواهیم گشود و کاستیهای تاریخی شما را مرتفع خواهیم ساخت. به آنان وعده دادیم که: اگر به نظام پیشنهادی ما “آری” بگویید، عدل را از حوزه فهم و حکومت علی(ع) به ساحت زندگی شما خواهیم آورد و لذت رفتار او با خویشان و غریبگان را به شما خواهیم چشاند. گفتیم: مگر نه اینکه رژیم شاه و رژیمهای گذشته، قدر شما را ندانستند؟ حال، این “ما” که قدر شما را نیک میدانیم. ما شما را بر بلندای کرامت و شرافت انسانی مینشانیم و خستگی جهل تاریخی را از تن و فهم شما به در میکنیم. ما آمدهایم که هویت سیلیخورده و تحقیرشده شما را از قهقرا به درآوریم و قامت خمیده شخصیت ملی و مذهبی شما را استقامت بخشیم. اگر در حکومت پهلوی، از هزار فامیل و حاکمیت و غارت آنان در رنج بودهاید، ما با اعتنا به آموزههای دینی، و آهن گداختهای که علی به صورت برادرش عقیل نزدیک کرد، ریشه فسادهای خویشاوندی و رفاقتهای پولی و رانتهای فرصتروب را از سرزمین خود بیرون خواهیم کشید. تجلی یک حکومت ناب و مردمی را به جهانیان نشان خواهیم داد. کاری خواهیم کرد که مردم از سراسر جهان به تماشای عدل و عقل و نظم و رشد ما شتاب کنند.
بله سید عزیز؛ به مردم تحقیرشده خود گفتیم: اگر ما را بپذیرید، کاری خواهیم کرد که کمونیستها و سایر نحلههای فکری در دانشگاهها کرسی تدریس داشته باشند. تو گرچه به یاد نداری، اما ما تمام این وعدههای تمامنشدنی را در سفره آرزوها و باور مردم گذاردیم و به برق همین وعدهها از آنان “آری” گرفتیم.
سید عزیز، ما برای اخذ آری از مردم، همه اعتبار تاریخی و دینی خود را به صحنه آوردیم. مردم ما را باور کردند. و به ما “آری” گفتند. از چریک و تودهای و ملیگرا، تا مجاهد و مسلمان و ذوبشدگان در تشیع. از سنی و یهودی و مسیحی و زردشتی، تا همه آنانی که میخواستند “انسان” باشند. ما با همان وعدههای چشمنواز و شوقآفرین، مردم خود را به عقد معاملهای فراخواندیم که یک سمتش ما بودیم و سمت دیگرش آنان. موضوع مورد معامله هم همین افقهای ناب بود. معامله خیلی زود جوش خورد؛ چراکه مردم، جدّ بزرگوار شما را و مردان برجستهای چون مطهری و طالقانی و منتظری و بهشتی را مردانی راستگو میدانستند؛ الحق نیز چنین بود. اینان در آزمونهای سخت، امتحان خود را پس داده و به باور عمیق مردم راه یافتهبودند. اما، سید عزیز، معامله که انجام شد، دغلکاریهای ما نیز شروع شد. و ما روز به روز و سال به سال، از موضوع آن قرارداد نورانی دور شدیم. مردم بهخاطر وقوع جنگ، جنگ قدرت داخلی را تحمل کردند. اما جنگ که تمام شد، جنگ مسئولین با مردم شروع شد و این، کمال نامردمی بود. بهنحوی که ما همان آزادی نیمبند زمان شاه را نیز از مردم خود سلب کردیم. با ایجاد چارچوبهای خشک، مردم خود را به زحمت و نفرت انداختیم. گشایشهای اجتماعی جایش را به سختگیریهای کودنانه ما داد. مردمی که باید از مدیریت ما به آن آرزوهای نورانی دست می یافتند، خودشان موضوع آوارهای روز به روز ما شدند.
سید عزیز، قبول کن که ما در آن معامله بزرگ، “غش” کردیم. قبول کن که ما مردم خود را فریفتیم. به جای هزار فامیل، گسترهای از غارتهای لجام گسیخته را در آغوش گرفتیم. به افشاگریهای عباس پالیزدار نگاه کن و ببین چه مردان برجستهای، از مردان ایمانی، تا مردان حکومتی، دست به غارت اموال زدهاند. اینها تنها گوشهای از غارت بزرگان ماست. به مجلس نگاه کن؛ که چگونه با استقلال و قانون شوخی میکنیم! به دستگاه قضایی بنگر؛ آیا این بود آن عدالت معهود که امروزه در این دستگاه، دستبهدست میشود؟ به دولت بنگر. قرار ما با مردم این بود؟
بههمین دلیل است که میگویم آن سیلیای که دارودسته رئیسجمهور زیر گوش تو زدند، بخشی از تقاص حقوق فراموششده مردم بود. البته تو نگران آبروی خویش مباش؛ چراکه خدای آبروپرداز، تو را بهزودی برخواهد کشید، و طراحان کودن آن فتنه را به سیاهچال بیآبرویی درخواهدانداخت.
سید عزیز، در آن روز نامبارک چهاردهم خرداد، در کنار مزار جدّت خمینی(ره)، رهبر ما نیز، نیک سخن نگفت. او با سخنان پدرانه خود باید آب بر آتش فتنه رئیسجمهور و دارودسته او میافشاند. اما سخنان رهبرمان، متاسفانه، آن آتش فتنه را شعلهورتر ساخت. او بار دیگر از طلحه و زبیر گفت و مستقیم و بدون تخفیف، خود را به جای علی(ع) نشاند. من در نامه اولم به رهبری، همین خطا را متذکر شدهام؛ که یعنی ما تنها زمانی میتوانیم دیگران را طلحه و زبیر بدانیم و خود را علی، که رفتارمان، نعلبالنعل، علیگونه باشد. علی کجا با مردم خود چنین میکرد که ما میکنیم؟ علی کجا به مردم خود وعده میداد و از پشت به آنها خنجر میزد؟
ما یک روز قرار بود شخصیت تحقیرشده مردم خود را ترمیم کنیم. امروز، مردم ما، یکی از تحقیرشدگان ملتهای حاضر دنیایند. رهبر ما اما به یک سخن طلایی امام(ره) نیز موکّداً تاکید کرد. اینکه: میزان حال فعلی افراد است و با همین سخن دیگران را به باد انتقاد گرفت. غافل از اینکه سخن امام، ظاهراً باید با خود ایشان هم مطابقت داشتهباشد. رهبر ما، بیستویکی دوسال است که بعد از کوچ امام عزیز، رهبری جامعه ما را به عهده دارند و متاسفانه، چندیست که از سیره و راه امام فاصله گرفتهاند و آن معامله با مردم را به کلی از یاد بردهاند. امروز اغلب اطرافیان و بازوهای اجرایی امام، از وضع موجود و نحوه رهبری ایشان ناراضی هستند. رهبری که باید درهمهحال، شان پدری خود را رعایت کند، مستقیم به جانبداری از فردی بیتعادل، پای به صحنه گذارده است. امام هرگز اجازه ندادند نهادهای تحتنظر رهبری، مثل شورای نگهبان و صداوسیما، بهحمایت از کاندیدایی وارد عمل شوند. اما ایشان، دست همگانِ خود را در این حمایت آشکار گشودند. امام دست و پای سپاه و نظامیان را از ورود به کارهای سیاسی و اقتصادی جمع کرد و ایشان سپاه و بسیج را هم در مسائل سیاسی و هم در ورود به معاملات کلان اقتصادی بازگذارد و شتاب آنان را نیز امضا فرمود. در زمان امام، دستگاه قضایی و قاضی مستقل بودند و امروز، آلت دست بزرگترها و بویژه مرعوب ماموران وزارت اطلاعات شدهاند. در زمان امام، کجا یک رئیسجمهور ثروت مردم را غارت میکرد؟ امروز، اما میلیاردها پول گمشده، به شوخی گرفتهمیشود.
خلاصه سید عزیز، سخن در این خصوص، فراوان است. سرت سلامت و پشتت به رحمت و لطف خدا گرم. ما به تو و آینده امید فراوان داریم. مبادا از صحنه بهدر روی.
یادمان نرفته آن نامه شریف امام، که توصیه فرمود اگر از تریبون مجلس به کسی توهین شد، باید به وی فرصت دادهشود تا درپشت همان تریبون، از خودش دفاع کند. شما خود، مجلس امروز را، صدا و سیما را، و همه منبرها و تریبونهای رسمی را تماشا کن که چگونه به آن توصیه امام، لبخند میزنند. لبخندی که میتوان ذات کرامت و حق و انصاف را در اعماق اصطبلگون رویههای نادرست آن تماشا کرد.
در فرمان معروف هشتمادهای، امام به یک ضرورت اخلاقی نافذ تاکید میورزند؛ اینکه اگر درحین تعقیب نیروهای ضدانقلاب، در یک منزل، یا محل کار، یا هرجا، به مواردی غیراخلاقی برخوردید، حق پیگیری آن موارد را ندارید. اما امروز چه؟ پیشنهاد میکنم فیلم بازجویی از همسر سعید امامی را تماشا کنی تا به حال “فعلی” مامورانی که اسم خود را سربازان گمنام امام زمان گذاردهاند، دست یابی. من پس از دیدن این فیلم از خود پرسیدم: اگر یک روز از تو میپرسیدند انقلاب اسلامی موردعلاقه تو یک روزی به جایی خواهد رسید که به اسم جمهوریاسلامی، از یک بانو، با چنین الفاظی بازجویی خواهد شد، آیا باز راضی به انقلاب و برچیدن رژیم شاه بودی؟ با اطمینان به خود پاسخ دادم: هرگز!
امروز، که حال فعلی ما و شما و رهبرمان است، رعایت اخلاق، و مسائل خصوصی مردم و حق و حقوق آنان، یک طنز سر گردنه است؛ حالا کرامت انسانی و خدا و پیغمبر و قرآن و دین خدا بماند!
سید عزیز، آیا داستان کهریزک، حال فعلی ما نیست؟ آیا مگر داغ ننگ چنین فضاحتی از پیشانی ما پاک خواهدشد؟
از نگاه امام، میزان رای مردم بود. امروزه اما میزان، اراده نیروهای انتظامی و ماموران امنیتی است. در تمام شئونات، از سیاست تا اقتصاد، تا مجلس و دولت و تا دستگاه قضایی، مردم آیا امروز در کجا حاکماند؟
امام میفرمود: مخالفین تا اسلحه بهدست نگرفتهاند، آزادند. حال فعلی امروز ما اینگونه است که با حس و حالی معنادار، به آزادی مخالفین پوزخند میزنیم.
در زمان امام، مجلس از استقلال برخوردار بود. تنوع نمایندگان تماشایی بود، تنوعی که دیگر تکرار نشد. امروز اما مجلس خفیف ما، حتی از پیگیری مصوبات خود عاجز است، تا بلکه بتواند به خواستها و توپ و تشرهای رئیسجمهور، به اسم همراهی و مصلحت نظام، شکلی قانونی دهد.
سید عزیز، قبول میکنی که راز ناسزاها و بیادبیهای آن روز، در اسائه ادبیست که خود ما به ساحت حق مردم روا داشتهایم؟ روزگار ما در فردا و فرداها، اسفبارتر از این خواهد بود. وقتی یک “بیتربیتی” فرصت ابراز پیدا میکند، همین بیتربیتی میتواند در فردای خود ما، مطالبات گستاخانه و بیادبانهای داشته باشد. دیروز، این بیتربیتی به سمت تو احاله دادهشد، اما فردا، همین بیتربیتی از دامان خودشان خواهدآویخت؛ چراکه بیتربیتی سامانپذیر نیست. مگر شعبان بیمخها را میشود در چارچوبی جای داد و انتظار تحرک در همان محدوده را داشت؟
سید عزیز، خداوند تورا و آبروی تو را برخواهد کشید، و بههمین نسبت، بار سنگینی امانتی بر شانههای تو واخواهدنهاد. خودت را برای روزهای گدازندهتر مهیا کن. تو نور چشمی. مباد که من، فراتر از فهمی که باتوست، تنها به نسبت تو با امام چشم داشته باشم. فردا با تو و با مردمانی است که خواهان حق و حقیقتاند و از پلیدی و زشتی بیزارند.
با احترام و ادب- محمد نوری زاد- زندان اوین
.
http://www.kaleme.com/1389/03/20/klm-22212
.
http://3.bp.blogspot.com/_iw9_Le7acJM/S5T3a_wt0fI/AAAAAAAAAR0/LORyd7UNpbY/s1600/org-763dd9db82682d39a878de7098aae1b7d9c28471.jpg
بخشی از اسناد فوق سری بازجوئی از سعید امامی درباره قتل سید احمد خمینی
برگی از بازجوئی سعید امامی – جلد شانزدهم پرونده – صفحه۳۸۴
…………….من از آغاز انقلاب تا به امروز سرباز گوش به فرمان نظام مقدس اسلامی و مقام ولایت بوده و هستم، هیچگاه بدون کسب اجازه و یا بدون دستورات مقامات عالی نظام کاری انجام نداده ام. هرچه را که به صلاح نظام و اسلام دانسته ام به عنوان پیشنهاد به مسئولانم ارائه کرده ام. من خود را گناهکار نمی دانم. کسانی که حذف شده اند، مرتد، ناصبی و محارب بوده اند. حکم مجازات آنها مثل همیشه به ما تکلیف شده است و ما آنچه کرده ایم اجرای تکالیف شرعی بوده است نه قتل و جنایت.
حکم اعدام داریوش فروهر و پروانه اسکندری را به روال معمول همیشگی حجة الاسلام علی فلاحیان به من داد. احکام اعدام سایر محاربین قبلا” در زمان وزارت فلاحیان صادر شده بود. از مدت ها پیش قرار بر این بود که عوامل مؤثر فرهنگی وابسته که توطئه تهاجم فرهنگی را در ایران پیاده می کردند و جمعاً صد نفر بودند اعدام شوند. حکم حذف ۲۹ نفر از نویسندگان از مدت ها پیش مشخص و احکام قبلاً صادر شده بود که در مورد ۷ تن از آن عناصر احکام در دوره وزارت علی فلاحیان اجرا شده بود. وقتی حکم اعدام فروهر به ما ابلاغ شد پرسیدیم که تکلیف احکام معطل ماندۀ اعضای کانون نویسندگان چه می شود؟ که حاج آقا دری نیز گفتند: هرچه سریعتر اقدام شود بهتر است. این بار نیز مثل ماقبل انجام شد با فرق اینکه به جای ابلاغ از سوی فلاحیان امور از طریق حاج آقا دری نجفآبادی هماهنگ می شد.هنگامی که بازجو از امامی سؤال می کند که آیا اعدامها رویۀ امنیتی داشت و با حکم “حفظ نظام از واجبات است” انجام می شد یا حکم های موضوعی نیز داشت؟ سعید امامی پاسخی می دهد که شاید بتوان آن را مهم ترین فراز بازجوئی های وی تلقی نمود. وی در جواب می گوید :” فلاحیان با وجود آنکه خود حاکم شرع بود، اما معمولاً و در موارد حساس احکام حذف محاربان را شخصاً صادر نمی کرد.
او این احکام را از (ایة الله خوشوقت) ، (ایة الله مصباح) ، (ایة الله خزعلی) ، (ایة الله جنتی) و گاهی نیز از (حجة الاسلام محسنی اژه ای) دریافت می کرد و به دست ما می داد و ما فقط به آقایان اخبار و اطلاعات می رساندیم و بعد هم منتظر دستور می ماندیم. وقتی باخبر شدیم که حاج احمد آقا در جلسات خصوصی به مسئولان نظام و حتی به ولایت امر اهانت می کند، آنرا ارجاع دادیم و بلافاصله دستور آمد که همه رفت و آمدهای ایشان را زیر نظر بگیرید و از مکالمات و ملاقات های ایشان، ما هم به مدت یک سال همین کار را کردیم. متأسفانه حاج احمد آقا به راه یک طرفۀ بدی وارد شده بود که برگشت نداشت. وقتی دستور حذف حاج احمد آقا را آقای فلاحیان به من ابلاغ کرد مضطرب شدم وحتی به تردید فرو رفتم. دو روز بعد همراه با آقای فلاحیان به دیدار ایة الله مصباح رفتیم، آقایان محسنی اژه ای و بادامچیان هم آنجا بودند البته بعداً حاج آقا خوشوقت هم از بیت آمدند آنجا و نظر جمع بر این بود که نباید به کسانی که با ولی امر مسلمین خصومت می کنند،رحم کرد…………… ”
http://news.aftabparast.com/2009/11/24/saeed_imami_files
http://tavanaey.blogspot.com/
زمان آن است كه خودمان را سازمان بدهيم
پن لاگ يادتان هست ؟
به كجا برميخورد اگر اتحاديه وبلاگ هاي سبز سكولار / سبز جمهوري ايراني / سبز سوسيال دمكرات / سبز دمكرات مذهبي و…………داشته باشيم؟
ودرچنين زمان هايي اعلاميه بدهيم نه از طرف قاطبه مردم نه از طرف امت اسلام نه از طرف ملت ايران از طرف خودمان اعضاء وبلاگ هايي كه با يك عنوان و خواست ونام گردهم امده ايم وبگوييم مي اييم وديگران را دعوت كنيم كه اگر ميخواهند با مسئوليت خودشان بيايند
آري مي توانيم اگر خودمان را سازمان بدهيم .
و اگر نمي توانيم خودمان را سازمان بدهيم پس چرا مي خواهيم كه جمهوري اسلامي نباشد ؟ كه يك هرج و مرج ديگر بيايد ؟
سخنان جانسوز خانم ( بهاره مقامی ) از شکنجه و تجاوز در زندان
( قابل توجه هواداران حضرت ایة الله العظمی امام خامنه ای ولی امر مسلمین جهان !!!)
.
بخش یک
بخش دو
لحظات بیرون آمدن غول کودتا از کوزۀ بیت رهبری – خاطرات (ابوالفضل فاتح )
.
روز پنجشنبه جلسات مکرر و پیوستهای با حضور جناب آقای موسوی برگزار شد. بحث اصلی پیرامون تمهیداتی بود که باید برای انتخابات اندیشیده میشد .گزارشهای مکرری به دوستان رسیده بود که نگرانیهایی را از روند برگزاری انتخابات دامن میزد. موضوع نظارت بر صندوقها از موضوعات بسیار جدی بود که دغدغه کمیته صیانت از آرا شده بود.
مهندس موسوی جمعی از دوستان را انتخاب کرد که به شکل مجزا و متمرکز مسائل حساس روز انتخابات را دنبال کنند. سیستم پیامک از سوی مخابرات قطع شده بود.
قرار شد مهندس موسوی در یکی از مساجد جنوب شهر رأی خود را به صندوق بریزد. این مسجد، مسجد جامع ارشاد در شهر ری بود. حدود 11 شب خبر زمان و مکان رأیریزی مهندس موسوی بر روی سایت قلم قرار گرفت.
صبح که به مسجد جامع ارشاد رفتم جمع بسیار زیادی از خبرنگاران در این مسجد اجتماع کرده بودند. آقای مهندس موسوی به اتفاق خانم رهنورد رأی خود را به صندوق انداختند و برای صحبت کوتاهی، پشت تریبون مسجد قرار گرفت. داشت میگفت که ما امشب بیداریم که میکروفن قطع شد!
بلافاصله به ستاد برگشتیم. مهندس موسوی از نزدیک روند رأیگیری را دنبال میکرد. گزارشهای پی در پی از صندوقهای اخذ رأی در سراسر کشور، حاکی از استقبال کمنظیر مردم بود. عمده گزارشها جهت رأیگیری را به سمت مهندس موسوی نشان میداد.
هنوز ساعتی از رأیگیری نگذشته بود که خبرگزاریها و رسانههای طرفداردولت، پیروزی آقای احمدینژاد را اعلام کردند اما گزارشها به ما اطمینان میداد که ما با فاصله زیاد رتبه نخست را در اختیار خواهیم داشت.
خوشحالی زایدالوصفی بر دوستان حاکم شده بود. گزارشی از کمیته صیانت از آراء ارائه شد. بسیاری از حوزهها از کندی اخذ رأی، کمبود تعرفه و مانعتراشی در مسیر ناظران شکایت داشتند، با این همه ترکیب آراء اعلامی قویاً به نفع مهندس بود.
مهندس موسوی در تماس مکرر با سران دو قوه مقننه و قضائیه، دادستان، دفتر مقام معظم رهبری، نگرانیهای مطروحه پیرامون روند اخذ آرا را منتقل کرد.
لحظه به لحظه شکایتها بیشتر میشد. در بسیاری از حوزهها تعرفهها پایان یافته بود. اما اصلاح جدی صورت نمیگرفت. همه به نتیجه رسیده بودیم که این یک اقدام برنامهریزی شده از سوی برگزار کنندگان است. آنها به وضوح تمایلی برای رساندن تعرفه، تمدید وقت و تسریع در اخذ آرا نشان نمیدادند! گفته میشد که بعضی از شعبهها از ساعت ۴ بعداز ظهر تعطیل شده است! هرچند ساعت به ساعت انتخابات تا ۱۰ شب تمدید شد، اما پیش از آن بسیاری از شعبهها تعطیل شده بود و حتی برخی از مردم که در صف حاضر بودند، بدون دادن رأی بازگشته بودند.
حدود 4 بعداز ظهر کسی به مهندس موسوی گفته بود که عدهای به این جمعبندی رسیدهاند که انتخابات را ۱۹ به ۱۴ به نفع احمدینژاد اعلام نمایند. مهندس این موضوع را به مسئولین منتقل کرد.
حدود ساعت ۶ بعدازظهر مهندس موسوی نامهای به مقام معظم رهبری نوشت و مداخله ایشان را برای تصحیح روند انتخابات تقاضا کرد.
حدود ساعت ۱۰ شب خبرهائی رسید که عدهای میخواهند انتخابات را به نفع آقای احمدینژاد به پایان برسانند، حال آن که هنوز شمارش آرا به شکل سراسری آغاز نشده بود.
مهندس موسوی یک مصاحبه مطبوعاتی فوری برگزار کرد و با اشاره به تخلفات انتخاباتی صورت گرفته نسبت به روند شمارش آرا به شدت هشدار داد.
حدود ۱۱ شب مهندس موسوی نامهای سری به مقام معظم رهبری نوشت، این نامه را به صورت دستی به بیت مقام معظم رهبری بردم و آن را تحویل( آقای وحید) دادم. چند دقیقهای هم با هم صحبت کردیم از فحوای صحبتهای ایشان دریافتم که باید انتخابات را تمام شده تلقی کنم. او میگفت برای چگونگی اعلام شمارش آرا به وزارت کشور تذکر داده است، اما ترکیب نهایی آرا را یک مرحلهای به نفع آقای احمدینژاد میدانست. به ایشان گفتم تمام گزارشها، مشاهدات عینی و ارزیابیهای منطقی و علمی ما کاملاً عکس آن چیزی است که دارد اعلام میشود.
پس از تحویل نامه، به محل استقرار مهندس موسوی برگشتم همه دوستان جمع بودند. مهندس موضوع را با یکایک دوستان در میان گذاشت و طلب مشورت کرد. همه بهتزده بودند. هیچکس چنان نتیجهای را باور نداشت، هیچ گزارشی هم بر آن مبنا از سوی بازرسان ستاد دریافت نشده بود. مهندس موسوی پس از جمعبندی دیدگاهها گفت: انتخابات حق مردم است، من نمیتوانم از حق مردم بگذرم و تا آخر خواهم ایستاد و تا تصحیح این دروغ، مسائل را با مردم در میان خواهم گذاشت.
به روزنامهها دستور داده شده بود که هیچ یک حق ندارند که تیتری مبنی بر پیشبینی آرا بزنند. کلمه سبز که تیتری در این راستا را پیشبینی کرده بود در چاپخانه متوقف و مجبور به تغییر تیتر شد. با این حال، خبر میرسید که روزنامههای ایران و کیهان میخواهند تیتر پیروزی آقای احمدینژاد را بزنند. ایرنا و فارس هم اعلام پیروزی آقای احمدینژاد را کرده بودند.
حدود 2 نیمه شب بود که مهندس جلسه را ترک کرد. دوستان با هم مشورت میکردند و هر کدام در جستوجوی راهکاری بودند اما فاصله و نسبت آراء مطروحه وزارت کشور از چنان شکافی برخوردار بود که به روشنی فریاد میزد آنها نخواستهاند هیچ جایی برای تجدید نظر و اعتراض باقی بگذارند.
حدود ۴ صبح با خبر شدم که تنشهای پراکندهای حول ستاد مرکزی شکل گرفته است و به جلوی ستاد گاز اشکآور انداخته بودند.
نزدیک صبح در خیابان کسانی بوق میزدند و شادمانی خود را از نتایج آرا ابراز میداشتند.
با آقای حمید رسایی صحبت میکنم. چهار ماه پیش به من گفته بود آقای احمدینژاد ۲۳ میلیون رأی خواهد آورد. رأی ۲۲ میلیونی آقای خاتمی وتو خواهد شد! موسوی نیز حدود ۱۰ میلیون رأی خواهد داشت. من هوش و ذکاوت او را نداشتم. دیشب به خاطر پیشگوییاش به او تبریک گفتم.
صبح دوباره جلسه دوستان تشکیل شد و تحلیلی از شرایط ارائه شد به نزد مهندس موسوی رفتیم. با همان آرامش و نجابت همیشگی نشسته بود. انسانهای بزرگ با این مصائب خم نمیشوند. او میگفت حالا بیشتر از همیشه مطمئن شدم که چرا باید میآمدم. بیانیهای را که نوشته بود برای دوستان خواند. مهندس میگفت من هیچگاه صدایم را بلند نکردم اما این تکلیف شرعی است که وقتی ظلمی میشود، حرفم را بزنم؛ من نیامده بودم تا برای خود قبایی بدوزم اما مردم حقی به گردن من دارند و نسبت به پیگیری امانتشان حساس هستند و من نمیتوانم کوتاه بیایم.
تلفن پیوسته زنگ میخورد. هیچ کس نیست که حیرتزده نباشد، برخی گریه میکنند، بعضی فریاد میزنند، برخی افسرده شدند، بعضی نگرانند. خودم هم که به چهره مهندس نگاه میکنم، شرمم میآید و بعضی وقتها گریهام میگیرد. نمیتوانم بپذیرم، توجیه نمیشوم. بعضی وقتها زنده به گور میشوی. من هرگز تصویر موسوی را از لوح دلم پاک نخواهم کرد. به خدا پناه میبرم و شما عزیزان را به خدا میسپارم. حیف که دفتر خاطرات این گونه پایان یافت.
.
http://leisuremind11.wordpress.com/%D9%84%D8%AD%D8%B8%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%86-%D8%BA%D9%88%D9%84-%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%AA/