بایگانی
شعر نوروز در زمستان براي اسيران سبز
اين روز ها مدام شعري از شاملو در گوشم زمزمه مي شود براي اسيران سبز.
نوروز،بيگندم ِ سبز و سفره ميآيد.
سالی
نوروز
بیچلچله بیبنفشه میآید،
بیجنبشِ سردِ برگِ نارنج بر آب
بی گردشِ مُرغانهی رنگین بر آینه.
سالی
نوروز
بیگندمِ سبز و سفره میآید،
بیپیغامِ خموشِ ماهی از تُنگِ بلور
بیرقصِ عفیفِ شعله در مردنگی.
سالی
نوروز
همراهِ بهدرکوبی مردانی
سنگینی بارِ سالهاشان بر دوش:
تا لالهی سوخته به یاد آرد باز
نامِ ممنوعاش را
و تاقچهی گناه
دیگر بار
با احساسِ کتابهای ممنوع
تقدیس شود.
در معبرِ قتلِ عام
شمعهای خاطره افروخته خواهد شد.
دروازههای بسته
بهناگاه
فراز خواهد شد
دستانِ اشتیاق
از دریچهها دراز خواهد شد
لبانِ فراموشی
به خنده باز خواهد شد
و بهار
در معبری از غریو
تا شهرِ خسته
پیشباز خواهد شد.
سالی
آری
بیگاهان
نوروز
چنین
آغاز خواهد شد.
نوروزِ ۱۳۵۶ – شاملو
7 اسفند، شايد روز تمبك…
7 اسفند، من اين روز را روز تمبك مي خوانم.
روزي كه استاد حسين تهراني دار فاني را وداع گفت و روزي كه استاد بهمن رجبي چشم به جهان گشود.
تناقضي از اين همسو تر نداريم، دو مردي كه هنر و موسيقي جاودان ايران زمين مديون زحمات آنها است. هردو بزرگ صاحب سبك و سبكي كاملا متفاوت و هردو پنجره جديدي به موسيقي ايراني گشودند.
استاد حسين تهراني
استاد حسين تهراني در سال 1290 شمسی در تهران خیابان ایران متولد شد و تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان امیر اتابک به پایان رساند. تهرانی در کودکی زحمات و مصائب فراوانی متحمل شده بود و آثار آلام و مصائب دوران طفولیت تا پایان عمر در چهره اش باقی بود. وی در جوانی با آنکه از حیث مادی در مضیقه بود ولی هیچگاه از عشق خود که همین یک مشت پوست چوب باشد مأیوس نشد و ضرب را به زیر عبا میگرفت و با پشتکار وجدیت به نزد استاد خود حسین خان اسماعیل زاده می رفت. وي به علت رایج نبودن خط موسیقی، تمرینات تنبک را به کمک اصطلاحاتی مثل: بله و بله و بله دیگه و یکصدو بیست و چهار و غیره به حافظه می سپرد.
چندی بعد تهرانی به محضر استادانی چون : رضا روانبخش ، مهدی قیاسی و کنگرلو که در تنبک نوازی تبحری داشتند، راه یافت و به سبک هریک آشنایی کامل پیدا کرد. ولی او استاد اصلی خود را ابوالحسن خان صبا می دانست زیرا نکات فراوانی از او آموخت که بعدها بسیار از آن بهره گرفت و آن قدر زحمت کشید تا در سایه ی سعی و کوشش و عمل توانست با هر کوشش و نغمه ای ، ریتم آن را با انگشتان سحر آور خود به روی ضرب بیاورد. او در سال اول تأسیس رادیو تهران در آن مؤسسه به فعالیت پرداخت و در سال ۱۳۲۳ به مدرسه ی موسیقی کلنل وزیری راه یافت و تدریس تنبک را در آن مدرسه به عهده گرفت و کار خود را تا سال ۱۳۲۸ که هنرستان موسیقی ملی به همت روح الله خالقی شروع به کار کرد، ادامه داد. وی برای اولین بار دست به ایجاد ((گروه تنبک)) زد و برای آنها قطعاتی را تنظیم کرد که در اجرای آنها، گروه لزومآ به دو یا چند دسته مختلف تقسیم می شدند.
قطعه لوكوموتيو با تنبك استاد حسين تهراني، كه پيشنهاد مي كنم حتما ببينيد.
استاد بهمن رجبي
بهمن رجبی متولد ۷ اسفند ۱۳۱۸ در رشت،. وی از اولین نوازندگان معاصر تمبک است که در آثار و کنسرت های خود توجه ویژه ای به تمبک به عنوان یک ساز تکنواز مبذول داشته و آثار وی و ابداعات او در زمینهٔ تکنوازی تمبک موید این نکته است.از آثار برجستهٔ وی در زمینه تکنوازی تمبک میتوان به قطعهٔ “گفتگوی چپ و راست” اشاره کرد که در کتاب آموزش تنبک وی موجود است.از ابداعات او در تکنیک نوازندگی تنبک میتوان به افزودن ۱۱ نوع ریز اشاره کرد.
وي دو کتاب تحققي و دو کتاب آموزشي دارد و دو کتاب تحققي او عبارتند از:
1- تنبک و نگرشي به ريتم از زواياي مختلف.( کتاب اول )
2- تنبک و نگرشي به ريتم از زواياي مختلف.( کتاب دوم )
که کتاب دوم تحقيقي وي مشتمل بر سه فصل است:
1- آيا در رشته ي تنبک نوازي هر نوازنده الزاما هنرمند هم است؟
2- رد تحريم موسيقي در تشيع.
3- جامعه شناسي ريتم.
و دو کتاب آموزشي وي در زمينه ي هنر والاي تنبک نوازي عبارتنداز:
1- آموزش دوره ي ابتدايي و متوسطه.
2- آموزش دوره ي عالي وفوق عالي.
بهمن رجبي تکنوازي ودو نوازي تنبک و همکاري با سازهاي ملوديک را از سال 1350 نشان داده است.آخرين اجراي تکنوازي، گروهنوازي خود را با سازهاي ملوديک در سال 1384 با ارکستر ملل به رهبري پيمان سلطاني اجرا کرده که طي آن از تکنوازي ( که تجسم ريتميک قسمت اول قطعه ي موتزارت بود ) با تنبک نوازي خود ، قطعه را نيز پياده کرده است.
بهمن رجبي در حال حاضر 66 سال سن دارد او در اين سن قدرت زيادي براي نواختن تنبک دارد.
يکي از قطعات معروف تنبک نوازي که مطعلق به بهمن رجبي است قطعه ي معروف به گفتگوي چپ و راست است که در کتاب عالي و فوق عالي وي موجود است.
او در دو کتاب آموزشي خود قطعه اي از قطعات ملوديک موسيقي ايراني را با ريتم تجسم کرده است مانند:قطعه ي ( در قفس ) که نغمه اي است از ابولحسن صبا .
قطعه ي زيباي ديگري که انسان را به ياد کودکي مي اندازد قطعه ي زيباي -اتل متل توتوله- است.
بهمن رجبي در مورد تکنوازي تنبک معتقد است که نوازنده بايد دو ويژگي داشته باشد:
اول : قدرت اجرايي و دوم : ظرافت اجرايي . که در پس وپشت آن ، خلاقيت آشکاري نهفته است.به عبارت ديگر تار قدرت و پود ظرافت.در مورد مکتب بهمن رجبي قابل ذکر است که بگويم يکي از تکنيک هاي اين مکتب اين است که عکس و بر گردان ، خيلي از قطعات موجود در کتابهايش هم نوشته و مي نوازد.
در پايان قطعه جاودانه سواران دشت اميد به تنبك استاد بهمن رجبي.
بيشتر بخوانيد در اين زمينه:
استاد حسين تهراني در ويكي پديا
درياي بي پايان…
چند روزي است مدام به اين آواز گوش سپرده ام ،آوازي بسيار زيبا و با پختگي كامل از سالار عقيلي و با همراهي تواناي گروه دستان.
انگار براي حال و هواي اين روز هاي من ساخته شده.
چه دانستم که این دریای بی پایان چنین باشد بخارش آسمان گردد کف دریا زمین باشد
لب دریا همه کفر است و دریا جمله دینداری ولیکن گوهر دریا ورای کفر و دین باشد
آواز از آلبوم درياي بي پايان
آهنگساز : سعيد فرجپوري
آواز : سالار عقيلي
با حجم: 2.3 mb
به پرستو ، به گل ، به سبزه درود !
,در آستانه بيست و دوم بهمن براي دلاوران سبز
با همين ديدگان اشك آلود ،
از همين روزن گشوده به دود ،
به پرستو ، به گل ، به سبزه درود !
به شكوفه ، به صبحدم ، به نسيم ،
به بهاري كه مي رسد از راه ،
چند روز دگر به ساز و سرود .
ما كه دل هاي مان زمستان است ،
ما كه خورشيدمان نمي خندد،
ما كه باغ و بهارمان پژمرد ،
ما كه پاي اميدمان فرسود ،
ما كه در پيش چشم مان رقصيد ،
اين همه دود زير چرخ كبود ،
سر راه شكوفه هاي بهار
گريه سر مي دهيم با دل شاد
گريه شوق ، با تمام وجود !
سال ها مي رود كه از اين دشت
بوي گل يا پرنده اي نگذشت
ماه، ديگر دريچه اي نگشود
مهر ، ديگر تبسمي ننمود .
اهرمن مي گذشت و هر قدمش ،
ضربه هول و مرگ و وحشت بود !
بانگ مهميزهاي آتش ريز
رقص شمشيرهاي خون آلود !
اژدها مي گذشت و نعره زنان
خشم و قهر و عتاب مي فرمود .
وز نفس هاي تند زهرآگين ،
باد ، همرنگ شعله بر مي خاست،
دود بر روي دود مي افزود .
هرگز از ياد دشت بان نرود
آنچه را اژدها فكند و ربود
اشك در چشم برگ ها نگذاشت
مرگ نيلوفران ساحل رود .
دشمني ، كرد با جهان پيوند
دوستي ، گفت با زمين بدرود …
شايد اي خستگان وحشت دشت !
شايد اي ماندگان ظلمت شب !
در بهاري كه مي رسد از راه ،
گل خورشيد آرزوهامان ،
سر زد از لاي ابرهاي حسود .
شايد اكنون كبوتران اميد ،
بال در بال آمدند فرود …
پيش پاي سحر بيفشان گل
سر راه صبا بسوزان عود
به پرستو ، به گل ، به سبزه درود !
فريدون مشيري
و باز هم فيلتر شدم…
آغازي شيرين تر نديدم و اينگونه شرح درد مي كنم:
حرفهاي ما هنوز نا تمام
تا نگاه مي كني ، وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگي !
پيش از آن كه باخبر شوي
لحظه عزيمت تو ناگزير مي شود
اي دريغ و حسرت هميشگي
ناگهان چقدر زود دير مي شود
و باز فيلتر شديم ولي هنوز زنده و پرنشاط و چه بسا استوارتر از قبل.
براي خودم جالب بود كه صبح جمعه را اينگونه آغاز كردم كه يكي از دوستام sms داد كه “بازم فيلترت كردند” و من فقط خنديدم و با خود گفتم ما را فيلتر كنيد ما استوار تر ميشويم. جالب تر اينكه چرا بايد فيلتر شوم و مگر با فيلتر شدن من سكوت مي كنم:
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود میبری و زحمت ما میداری
به هر حال با كلي كلنجار تونستم وبلاگ رو به روز كنم و به تمامي دوستان هميشه همراه عرض كنم به زودي وبلاگ جديدي راه اندازي مي كنم و اين مستاجر خوشبخت باز هم اسباب كشي مي كند. از اين جهت خود را خوشبخت مي خوانم كه يكي از دوستانم اين روز ها گفت :
“محارب و گوساله و بزغاله بودن هم عالمي دارد و چه افتخار بزرگيست و همين بس كه نشانه اي از اين ها بزرگ تر، براي سبز بودن نيست و تنها بدي آن اين است كه اين حوالي از سانديس خبري نيست و ما همچنان آب نوش جان مي كنيم”.
ما نيز به فيلترينگ دوباره وبلاگمان افتخار مي كنيم و اين نيز برگ سبزي شد در صفحه خاطرات ما.
در پايان چند كلامي دارم با مدعيان آزادي مطلق در ايران.
در فصل بهار، با ما مستيز
آخر گذشت آب از سر من
مقصد از بهار ، همين بهمن ماه به ياد ماندني است و ما در اين بهار سرد و سبز فرياد بر خواهيم آورد كه :
جمهوري اسلامي آزاد بايد گردد





